تهران ...
خدا وکیلی ما قدر تهران رو نداریم ... اینو زمانی میشه فهمید که یه عده ازون طرف آب بیان و وارد این شهر بشن! ما هم تو این چند وقته چند تا مهمون کوچولو داشتیم که از نقطه مقابل ما تو این کره خاکی اومده بودن اینجا ... بنده خدا ها تا سه چهار روز فقط خیره به مردم و کارهاشون نگاه می کردن و زیر لب یه چیزایی به انگلیسی می گفتن (یه تریپایی هنگ کرده بودن) ... آخر طاقت یکیشون تموم شد و گفت : این شهر شما پر از هیجانه!!! مخصوصا رانندگیش ... بنده های خدا حق داشتن چون به لطف خدا یه ماشین گیر ما اومده بود و هممون هنرهای رانندگیمون رو به خورد این بدبختها می دادیم! مخصوصا هنرهای رانندگی من که وصف ناشدنیه! البته نمی دونم چرا صاب ماشین الان ماشینشو برای فروش گذاشته !؟؟؟![]()
خلاصه نکته اخلاقی : استفاده کنید! مردم اون سر دنیا پول میدن واسه یه ذره هیجان! شما اینجا مفت و مسلم بصورت رایگان دارید با مرگ دست و پنجه نرم می کنید! اونوقت قدر ندارید ... چو تهران نباشد تن من مباد!
------------------------------
آره ! جدی جدی بلاگ اسکای باز شده ولی هستم اینجا هنوز، یه جورایی مهر بلاگفا به دلم نشسته
...
------------------------------
دايره بالاخره فهميد
دايره با تمام حماقتش بالاخره فهميد
فهميد که مثلث با آن گوشه های تيز دردناک
مثلث با آن اضلاع ابله ناموزون
مثلث با آن مساحت ناقص...
مثلث با تمام وقاحتش...
نمی تواند...
نمی تواند قطعه ی گم شده ی او باشد
افسوس که دير فهميد
------------------------------
وقتی اومدم حالت رو می گیرم ...
کاری باهات بکنم که پاهات بلرزه ...
رنگ از روت بره ...
آبروت رو جلوی همه می برم ...
کاری می کنم که نتونی سرت رو بالا بیاری ...
وقتی من اومدم نفست بند می آد ...
بچه سوسول قرتی می دونی من کیم؟
من قبض تلفنم!![]()
------------------------------
خسته نباشید ... خدا نگهدار شما و خانوادتون باشه![]()
![]()
