تبليغاتX
مســــــتانه

مســــــتانه

شخصی

عیدانه ...

 

سلام بر آن کسی که میراث تمام پیامبران الهی به او رسیده است و آثار همه برگزیدگان خدا نزد اوست.

 

نیمه شعبان

روز ولادت قلب عالم امکان ، خلیفه الرحمن

 

حضرت ولی العصر و صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه)

 

مبارک باد .

 

-------------------------------------

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور

کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

ایدل غمدیده حالت به شود دل بد مکن

وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نگشت

دائما یکسان نماند حال دوران غم مخور

هان مشو نومید چون واقف نئی از سر غیب

باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور

ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند

چون ترا نوحست کشتیبان ز طوفان غم مخور

گرچه منزل بس خطرناکست و مقصد ناپدید

هیچ راهی نیست کانرا نیست پایان غم مخور

حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تار

تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

 

آره روزهای غم ما هم یه روزی تموم میشه ... بالاخره نوبت شادی ما هم میرسه ، یکم دیرو زود داره اما بالاخره میرسه ... فقط یکم تحمل می خواد .

 

-------------------------------

 

*** دو تا مسالست که ذهنمو مشغول کرده . اگه توی این روزای عزیز دعایی هم واسه این بنده حقیر بکنید ممنونتون میشم ... خیلی نیازمند دعا هستم .

 

شاد باشید ... عیدتون مبارک

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384ساعت 11:45  توسط گناهکارترین بنده خدا  | 

...

پسر : عزیزم! هر وقت که جنیفر لوپز رو می بینم یاد تو می افتم ... بسکه خوشگل و با نمکی ... اصلا به عشق تو همه کلیپهای جنیفر رو جمع کردم!

 

دختر : جدا ؟ اتفاقا منم هر وقت بیلبوردهای تبلیغات لبنیات روزانه رو می بینم یاد تو میوفتم! بسکه پاک و معصومی ... جذبه و وقارت آدمو یاد سگ آقای پتیبل میندازه ...

 

پسر : آخخخخخه ...

 

دختر : زهههههههر مارو آخه ...

 

عشق یعنی همین!

 

--------------------------------------------------

 

سروان : ماشین توک مدادی! بزن کنار ...

 

- سلام جناب سروان. خسته نباشید ... اتفاقی افتاده ؟

 

س : مدارک ماشین ... سوییچ رو هم بده!

 

- آخه چرا؟

 

س : اینجا توقف مطلقا ممنوعه . الان بیسیم میزنم جرثقیل بیاد ماشین و ببره پارکینگ .

 

- جناب سروان! اون خانوم همکلاسیم بود . گفتم خدارو خوش نمی آد پیاده بره ...

                    

س :نه بابا! من فکر کردم خواهرته ... بده من سوییچو .

 

- حالا جناب سروان چرا خون خودتو کثیف می کنی؟ الان اعیاد شعبانیه است. اینم ناقابله ... برو برا

خانوم بچه ها 3-4 کیلو شیرینی بخر ... قابلی نداره ...

 

< زندگی شیرین میشود!>

 

س : ای بابا چرا شرمنده می کنید! دست شما درد نکنه! ولی قول بده دیگه تکرار نشه ها! خوب ؟

 

- چشم !

 

س : حالا می خوای برم همکلاسیتو صداش کنم؟

 

- نه ممنون! دیگه رسید خونشون ...

 

من افتخار می کنم! به همه چیز! ...

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم شهریور 1384ساعت 11:19  توسط گناهکارترین بنده خدا  | 

شکر نعمت!!!

 

چند روز پیش یه آقای دکتری داشت منو موعظه می کرد که از جوونیت استفاده کن قدر نعمتها رو بدون چون هیچ اعتبار و دوامی نداره شاید فردا اونها رو نداشته باشی و ... . واسه اینم که کلامش نافذ تر بشه! یه مثال زد که کاش نمی زد. گفت : "چند روز پیش وقتی صبح رفتم کوه و خسته و کوفته برگشتم خونه مثل همیشه رفتم توی حمام و وان رو پر از آب کردم تا نیم ساعتی توی آب گرم بخوابم و خستگیم در بره اما هرچی صبر کردم آب گرم نمیومد و بالاخره مجبور شدم یه دوش آب سرد بگیرم و بیام بیرون بیرون. بعد فهمیدم که سیستم حرارتی خونه دچار مشکل شده . اینقدر حالم گرفته شد که نتونستم مثل هر روز نیم ساعتی رو توی وان استراحت کنم! اینجا بود که تازه قدر این نعمت رو دونستم! "

 

نا خود آگاه یاد شعری که همیشه بابام در این مواقع می خوند افتادم :

یکی می نالد از درد جدایی!

یکی می گفت عزیز زردک می خواهی؟!

 

تو دلم گفتم دکی جون شما دیگه کسی رو نصیحت نکن! چون بدتر طرف یاس فلسفی می گیره! البته منم بودم ماهیانه حداقل 40000000 تومن! در آمد داشتم شاید سرد بودن آب توی وانم یه مصیبت محسوب می شد!

ما کجایییییییییییم و شما کجاییییییییییی! وانم کجا بود! هفته ای یه بار می ریم حموم تیمور دلاک!یه حال اساسی به بدن می دیم! (البته این محض انرژی مثبت بودا!)

 

----------------------------------------------

 

اشتباه ديروزم
درماندگي امروزم است،
فرداهايم را به باد داده‌ام
ولي هنوز به خود نيامده‌ام
و در جنگ با ديروزم.

 

----------------------------------------------

 

این تکنولوژی هم در بعضی مواقع چیز مزخرفیه ها! بچه های 14-15 ساله امروز عشق اینترنت و گیم نت و ... هستن . ولی یادش بخیر ما تو 14-15 تو چه عالمی بودیم! ته تکنولوژی سگا بود! با آب و تاب کلک های بازی هاشو به هم یاد میدادیم! بازی های جدید رو می خریدیم به عشق اینکه یه صحنه ای چیزی توش باشه تا به مراد دلمون برسیم! یادش بخیر عسکهای در پیتی آدامس Love Is ما رو به اوج هیجان می رسوند! استارت زدن ماشین لگن بابا یه حالی داشت که ساعتها رانندگی الان اون لذت رو نداره ... حیف ازون روزا چیزی جز خاطره نمونده ...

 

----------------------------------------------

 

روزی نیست که خدا با ما سخن نگوید.افسوس که ندای خاموش و کوچک "او" را ناشنوا هستیم.

                                                                  جی.پی.وسوانی

 

-----------------------------------------------

 

شرمنده زیادی دور ورداشتم! راستی اعیاد شعبانیه هم مبارک باشه ...

 

در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم

با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن ...

 

خسته نباشید ...

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم شهریور 1384ساعت 10:29  توسط گناهکارترین بنده خدا  | 

...

فرا رسیدن این عید بزرگ رو به همه دوستان تبریک عرض می کنم ... امیدوارم همه روزهای زندگیتون سرشار از شادی و زیبایی باشه ...

 

-------------------------------------

توی مرور آلبوم های قدیمی رسیدم به این ترانه ... چه قشنگ زندگیمو توصیف می کنه!

 

سکوتم از رضایت نیست! دلم اهل شکایت نیست!

هزار شاکی خودش داره! خودش گیره، گرفتاره ...

همون بهتر که ساکت باشه این دل

جدا از این ضوابط باشه این دل

ازین بدتر نشه رسوایی ما

که تنها تر نشه تنهایی ما ...

که کار ما گذشته از شکایت

هنوزم پایبدنیم در رفاقت

می ریزه تو خودش دل غصه هاشو

آخه هیچ کس نمی خواد قصه هاشو ...

کسی جرمی نکرده گر به ما این روزها عشقی نمی ورزه

بهایی داشت این دل پیشتر ها که در این روزا نمی ارزه!

سکوتم از رضایت نیست! دلم اهل شکایت نیست!

هزار شاکی خودش داره! خودش گیره، گرفتاره ...

 

عجب روزگاریه! روزگاری که آدم باید تنهاییش رو با در و دیوار اتاقش تقسیم کنه و غم و غصه هاش رو واسه خودش تعریف کنه! نه اینکه کسی نباشه! نه. مشکل اینجاست که ظرفیت همه تکمیله ... .

یه جورایی فقط زنده ایم .

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم شهریور 1384ساعت 19:35  توسط گناهکارترین بنده خدا  | 

آن شب در کافی شاپ!

چه رسمی داری ای دوره زمونه! ... چند روز پیش یکی از رفقا مارو دعوت کرد کافی شاپ تا در مورد مساله مهمی باهام صحبت کنه . البته خیلی تعجب آور بود چون دوستمون تریپ قهوه خونه و آب گوشت و این حرفا بود! حالا چه جوری سر از کافی شاپ در آورده بود خودش جای سوال داشت! خلاصه منم فکر کردم شاید امر خیری چیزی باشه شتابان به سمت کافی شاپ رفتم و دیدم این رفیقم به همراه چند تا خانوم محترم! منتظر ما نشسته. چه دفتر دستکی هم بهم زده بود! دیگه کم کم داشتم مطمئن می شدم که امر خیره! خلاصه بعد از یه گپ و گفتگوی مختصر رفتیم سر اصل مطلب! این رفیقمون هم یه کاتالوگ باز کرد و شروع کرد به سخنرانی ... اونجا بود که فهمیدم موضوع نه تنها امر خیر نبوده بلکه امریست بسیار شر! و اونم چیزی نبود جز Network Marketing ! وعده های دروغین شروع شد! آره بعد 6 ماه 10 میلیون کاسبی بعد یک سال میلیاردی کاسبی اصلا دیگه کار نکن برو تا آخر عمرت خوش باش ... خونه، ماشین، ویلای شمال! همه خودشون می آن بدون اینکه خودت بفهمی! فقط تو باید الان یه سکه بخری 500000 تومن دیگه همه چی حله! خلاصه یه یک ساعتی روی اعصاب ما داشت ویراژ می داد. منم که تقریبا با تمام این سیستمها آشنایی دارم، خودم رو زده بودم به نفهمی و با ولع تمام داشتم گوش می کردم، رفیقم هم توی دلش داشت قند آب می کرد یه پرزنت جدید خواهد داشت. آخرش پرسید خوب نظرت چیه؟ جالبه؟

گفتم : خییییییییییلی جالبه! کور شوم، لال شوم، کر شوم! لیک محال است که من خر شوم! (چون به اندازه کافی در جوانب مختلف زندگی خر شدم! دیگه بسه!) امر دیگه ای باشه؟ خدافظ! راستی بی زحمت اون کافه گلاسه ما رو هم حساب کن ....

 

*** گیری افتادیم ها نخوایم Network Marketing بکنیم باید کیو ببینیم!؟

 

------------------------------

 

تا حالا شده دلتون بخواد یه چراغ قرمز تا ابدیت طول بکشه!؟ ... (این بستگی به طرفی که توی ماشین کناری نشسته داره!)

 

------------------------------

 

همه گناهکارند ... هیچ کس از خود ما گناهکار تر نیست ...

 

رستاخیز – تولستوی

 

-----------------------------

 

آخ جون! بوی پاییز داره کم کم به مشام می رسه ...

 

-----------------------------

 

خسته نباشید ... خدافظ

+ نوشته شده در  جمعه چهارم شهریور 1384ساعت 10:47  توسط گناهکارترین بنده خدا  |