تبليغاتX
مســــــتانه - بدرود ای زمین ...

مســــــتانه

شخصی

بدرود ای زمین ...

اکنون که این نامه را می خوانی من در میان شما نیستم. دیگه طاقت تحمل این همه مشکلات رو ندارم. به هر حال هرکسی یه ظرفیتی داره و تا یه حدی میتونه مشکلات رو تحمل کنه و طاقت و صبر من هم به پایان رسیده و دیگه نمیتونم به این زندگی ننگین ادامه بدم. هفته گذشته هفته تلخی بود پر از بدبختی و دردسرهای جور واجور. اول هفته، روزم رو با یه بدبیاری آغاز کردم و وقتی وارد دستشویی شدم و دمپایی رو بپوشیدم دیدم دمپایی خیسه، وای که چه اعصابی ازم خرد میشه و مصیبت بعدی هم خراب شدن دستگاه چای ساز بود و بخاطر خوردن یه لیوان چای مجبور شدم کلی بدبختی بکشم. بعدشم که راه افتادم برم سمت دانشگاه توی اتوبان ماشین پنجر شد و یک ساعت علاف شدم تا امداد خودرو بیاد و پنچری رو بگیره. بعدشم بخاطر دیر رسیدن به کلاس، استاد منو جلوی صد نفر آدم ضایع کرد! حالا پسرها که مساله ای نبودند ولی ضایع شدن جلوی 40-50 تا دختر خیلی دردناکه ، تازه نمره کوئیز معادلاتم هم 0.25 شد! خیلی آبرو ریزی بود آخه بعد از 5 بار گرفتن این درس این نمره خیلی ضایعست ... بد بیاری بعدی افتادن گوشیم توی توالت دانشکده بود که باعث شد یکی دوساعت وقتم تلف شه تا برم یه گوشی نو بگیرم، تازه همه شماره هایی هم که توی حافظش بود ازبین رفته بود. شبم که خسته و کوفته برگشتم خونه دیدم بانی (سگ کوچولوم) اسهال گرفته و حالش خیلی خرابه ... نمی دونم چه انفاقی افتاده بود که کابل آنتن خونه هم پاره شده بود و نتونستم برنامه مورد علاقمو ببینم ... باشگاه بدنسازی هم خیلی شلوغ شده و سر هردستگاه باید کلی علاف بشم تا نوبت من بشه ... وضعیت اینترنت هم نگو ونپرس! توی این یک هفته نتونستم یه چت درست و حسابی بکنم ... با بابا هم یه جر و بحث اساسی داشتم و چون بوی سیگار میدادم گفت پول تو جیبیت رو نصف می کنم. آخه بابا یه جوون 23 ساله چه جوری میتونه با برجی یه تومن سر کنه که تو میخوای نصفش کنی و 500000 تومن بدی! مامان هم گیر سه پیچ داده که باید دختر عمه نازلی رو بگیری، آخه بابا پس عشق چی میشه ؟ من ازین دختره بدم میاد! همش داره منو با هنر پیشه های هالیوودی مقایسه میکنه، هر روز کتاب طالع بینی دستشه و داره نقاط مشترک و غیر مشترکمون رو از توی این کتاب بی صاحب پیدا میکنه ... زیاد سرتون رو درد نمیارم چون میدونم تحمل شنیدن این همه مصیبت رو ندارید ولی آخرین بدبیاری هم که دیشب داشتم جر و بحث با بهاره توی پیتزا فروشی بود ... به خاطر نگرفتن یه سس اضافه به من میگه تو بی عرضه ای و نمی تونی گلیم خودت رو از آب بکشی بیرون. بابا من اصلا تریپ اخلاقیم اینجوریه! کاریش نمی تونم بکنم ولی این دختره این چیزارو نمی فهمه! خلاصه دیدم که بیشتر ازین نمی تونم تحمل کنم و بالاخره تصمیم گرفتم خودم رو بکشم ... دوستان اگه خوبی،بدی از من دیدید بی خیال شید! بذارید راحت ازین دنیا برم ... تنها وصیتی هم که دارم اینه که هوای بانی رو داشته باشید. اون فقط همبرگر نیم پز با 80% گوشت دوست داره . راستی هارد کامپیوترم رو هم فرمت کردم تا باعث انحطاط اخلاقی کسی نشه!

 

و ای مرگ دوستداشتنی ، آغوش باز کن که بسوی تو پر خواهم کشید ....

 

نکته اخلاقی 1 :کرک و پرتون نریزه! من نبودم ها! یکی از دوستان بود که شکر خدا هم خودکشیش نا فرجام بوده و با وارد کردن میل بافتنی توی پریز فیوز پریده! و ایشون فقط یکم گرخیده!

نکته اخلاقی 2 : می بینید جوونهای این دوره زمونه چه بدبختیهایی دارن؟؟؟ کی میتونه این همه مصیبت رو تحمل کنه؟

 

-------------------------------------------------

 

خوابي رو ببين که آرزوشو داري

اونجايي برو که دلت مي خواد بري

اوني باش که دلت مي خواد باشي

چون تو فقط يه بار زندگي مي کني

و فقط يه فرصت واسه انجام تمام کارهايي که دلت مي خواد انجام بدي داري

 

-------------------------------------------------

 

حالا که یه بزرگی ما رو به مهمونی خودش دعوت کرده ...

حداقل سعی کنیم مهمانان خوبی باشیم!

 

محتاجیم به دعای خیر شما ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مهر 1384ساعت 13:19  توسط گناهکارترین بنده خدا  |